که هنوز رمز و رازیست میانِ من و تو...
مرتضی مؤمنی
آدمی گویی زنده است به امید دیگری؛ آدمی گویی همواره در گریز است از تنهایی؛ و تنهایی نیز گویی تقدیریست محتوم برای آدمی… تنها بهدنیا آمدن، به جستوجوی دیگری برآمدن، دیگری را شاید یافتن، با او زیستن، بی او مردن؛ مردن در تنهایی… آغاز و نهایت آدمی چیزی نیست جز تاریکی؛ تاریکی زهدان، تاریکی گور… و شاید این دو تاریکیست که آدمی را به جستوجو وامیدارد؛ جستوجوی نور چشمی، لطافت دستی، یا آرامش صورتی… مابینِ تاریکی و تنهایی، چه خوب است دیگری را یافتن، با دیگری کتاب خواندن، چای نوشیدن، زیستن، و حتی، یکی شدن… آیا میتوان با دیگری یکی شد؟ شاید آری؛ شاید، تنها، برای لحظهای…
کیت و جفِ ۴۵ سال (اندرو هیگ) در آستانهی.......................
برچسب:
نویسنده: سپیده عباسی